زندانی هر روز طلب های تو هستم
جای نگرانی پس از این نیست عزیزم
من مخترع خنده ی لب های تو هستم
زندانی هر روز طلب های تو هستم
جای نگرانی پس از این نیست عزیزم
من مخترع خنده ی لب های تو هستم
بهار
دخترکی که قصد دارد
به هر شکوفه می رسد
به یاد تو بوسه زند
بالش را تا صبح هم پشت رو کنم
سردی صورتت... نمی شود
مگر ...می شود؟
آدمی را
به جرم خیال سقوط
تا ابد
بر نردبان
به صلیب کشید؟
غول های قصه باختند
و ما
گول قصه هایی را خوردیم
که تنها حرف راستشان
قصه کلاغی بود
که هرگز
به خانه اش نرسید!
***
مرده بر دارِحقایق
خسته
...
نه طنابی از خشم
نه طنابی از درد
آنچه او را کشتهست
نخ مشکی
به سرِ هر خندهست.
+ دوستای خوب دوچرخه. اینجا بدجوری سوت و کور داره میشه. لطفا نذارین پیشرفت کنه این مسئله. خیلی غمناکه راستش . کار سختیم نیستا! ما با هم دوستیم دیگه؟هوم؟
باران را از ذهن پنجره ها خط بزن!
از پشت ابرهآ بیــرون بيا آفتابــ من...
لبخـــند بزن....:)
+دلتنگــتم دوچرخــه...!دلتنگ نوجوونــي...:(..
دشمن منم ... و دشمن تنم
ذغال ِ بد
رفیق ِ بد
هیچ نبودند!
که در تبت نگاهت
آتش می گیرم
و از خاکسترم
تنهایی دیگر
دوزخی می شود
*
رفیق من!
دشمن دشمن من!
هیچ دریغ مدار...
دنيايـــم تاريكــــ استــــ..
شعرهايــم حرفهايــم چشمهايــم...
تـــاريكـــــ استــــ...
كجا جا مانــده اے پــس
آفــتـــــابــم..؟!

حقیقت این است که
نه تنها صدا نمی ماند
لنس آرمسترانگ هم متقلب است
پشت دریا هم چیزی نیست
و فقط مرده ها نمیمیرند
حقیقت این است که
من حتی
... با تو هم تنهایم
به بیست رسیدم تو نیستی
باید به حالم گریست
نه به خاطر اینکه مجردم
پاییز آمد تو نیستی
حالا برگ های عشق را
به پای تو نریزم
پای درخت همسایه بریزم؟!
درب را هم ببند
که باد می آید
نگاه می آید
پشه می آید
گَرد می آید
صدا می آید
تو می روی ...
باز ...درب می ماند
درد می آید
و درد می ماند
درب را ببند...
واقعا زنده ام؟!!
و این امتداد مرگ
توهمی بیش نیست!
*
چند وقت پیش
غم انگیز ترین تئاتر عمرم را
اجرا و تماشا کردم
کاش هیچوقت پا به سن نمی گذاشتم...
عشق چرت است!
شعر باید "سنجاقک" داشته باشد،
کفتر،برکه،پل،گل داوودی ...آدم داشته باشد
بوسه هم زیادیست
*
شعر باید نفت داشته باشد
نشتی بدهد
اقیانوستان را به گند بکشد!
سرب داغی در گلویتان باشد
تا ایمان بیاورید:
من جهنم دنیای شما هستم!
*
تو را که نبینم
اینگونه ام
پری معلق
کنده شده از
بال عقابی تیزپا
یک
سقوط
بی فرجام...
به اندازه چیزهایی که گفتیم،
احمق نبودیم
. به اندازه کتاب هایی که خواندیم
دانا
ما هرگز،
به اندازه گل هایی که بوییدیم
سرمست نشدیم
و به اندازه بوسه هایی که کردیم
عشق نورزیدیم
اما دیدنت
برای یک لحظه،
-نداشتنت، نبوسیدنت-
یک آن ...فقط دیدنت،
به اندازه تمام زیستن
کافی بود
بر سنگفرش خیابان
مورچه های دانه کش
(با طعام الاثـيم *)
جولان می دانند
با ذره بین
دودشان می کردم
آری
تیره ماه بود
علم و دانش تعطیل بود
اما دانشگاه نه
و ذره بین کارش را می کرد!
18 تیر1390
*آیه 44.دخان
"خبر خبر خبردار"
آی آدما، آ دما
آبی آسمونی
سیاه و دودی شده
اشکال از آسمون نیست
باز دما نا جور شده
تابستان
روی آسفالت
وا دادیم
ایمانان را
به تمام مقصد ها
*
مثل گوزن
داخل دوربین تفنگ شکاری
به دویدن
قرار نبود مشقی باشد؟!
ببین
حالا باید بگویم
دیدار به قیامت
به دلــم دلــتنگــے میپاشــے ..!!
و جایــت که مـیاטּ سینـہ ام تنـــگ میـشود
مشـت میکوبــے به دیوارهاے قلبــم..!
و آنـقدر بــے تابــے میکنــے ...
تا دسـت و پایــت را بــا شعرهــایــم گرہ بزنــم!!
مجبور نیستــے دلم را از جا بکنــے عزیزکم..!
همیشـہ دسـت تو شعرهایـم را مینویـسد
همیشہ پاے تو در میاטּ است!
رفیق لحظه های پاک و ساده ام
ببین که دل به غیر تو نداده ام
رفیق روزهای آبــی و قــشنــگ
دلم بدون تو همیشه تــنگ تنــگ
رفیق خاطرات ناب و بی نظیــر
بدون تو میان غصــه ام اسیر
بیا وَ شعر تازه ی مرا بخوان
که شعر من برای تو،تمام آن
دورمیفاسللا سیست
ما همیشه در رفتن مانده ایم
نمی میریم...
زیر عشق های جامانده،
در غبار یک خاطره
مثل یک ترانه از دور نجوا شده
فراموش می شویم
بله!
تنها صداست که نمی ماند!
کوتاه است
از دستمان
روی کوتاه ترین جای آسمان
تبت...
یدی... نمی رسد!
آفتاب که می تابد
پرنده که می خواند
و نسیم که می وزد
با خودم می گویم:
ــ حتما حال تو خوب است
که جهان این همه زیباست...ــ
مثل نقاشی های نقال قهوه خانه بود!
تک بود!
"بعدی " نداشت!
اما
غرق قصه بود!
"تخم مرغ"
صبح خورشیدی طلوع می کند
در ماهی،تا به...غروب رسد
گرسنگی ام...
ما تلو تلو می خوریم
مثل آب نصفه لیوان
دوان دوان می آورد
زمستان بی بخار
سرد بی جان!
زنده رود...
می لرزد...
به درد نمی خورد
لا اله الا الله
تمام عمر با عقل نفس کشیدیم
این نصفه بودنمان
کفاف غسل را هم نمی دهد
باید احمق بمیریم
جهت صرفه جویی در مصرف آب!
شهید شویم
نیست نیست نیست
افتاد و شکست
هنوز پیدایش نکرده ام
سرم را روی فرش می گذارم و
چشم هایم را به دنبالش می فرستم
رفت و
تکه بزرگی از قلبم گم شده...
" پرده "
کنار پنجره، رو به روی او نشسته ام
آنقدر حرف می زند...
حرف می زند...
حرف می زند...
که دهانش از باد پر می شود
هوا برش داشته و می گوید
پنجره را نبند، پر، ده!
تبــــــــــ کرده افکارمــــــ..!
قلبمــــــــ هذیانـــــــــــ میگوید..
بوی بارانــــــــ میدهـــــــــی...
بســـــــــــ که تــــــــــورا نفـــــــس کـــــــشیده ام..
حجـــــــــم اتاقـــــــم..
خالـــــــی از هـــــــــــوای توســـــــــــت...
.
.
مرا نفــــــس بکــــــــش...
مطمئـــــــن باشـــــــــ نمیــــمیـــــــری...

م.ک
نخش به هیچ جا بند نیست
می کوبد خود را
به گوشه های این آسمان
دنیایی که عادت دارید
سگ را می بندید
سنگ را
مرا هم ببندید و
از این گوشه های آبی
...رهایم کنید!
بال هایش را گشود
آسمان غرق در رنگ
از سر شوق چهچهه می زد
ـ قارقار دوستش ـ
پرت شد به واقعیت
با بال های سیاه!

"ای نور کجا میروی؟"
نفرین بر فانوسی
که در تاریکی
از من دور می شود و
تو را به همراه دارد...
گله نکن از اینکه مدام نگاهت نمی کنم
چه انتظار داری از غار نشینی
که کورمال کورمال
خود را به دهنه غار رسانده
خیره شدن به خورشید؟!
نه!می ترسم...
می ترسم از اینکه چشم هایم
همه نور شود و خودت را گم کنم
من از آن انتهای ظلمانی آمده ام
کم کم در من ظهور کن
به یکباره اشباع شدن
تجربه خوبی نیست!
"دیدار"
پرنده، پشت پنجره
نگاه می کند به او
به او که پشت پنجره
نگاه می کند به او
خود را در انتهای ِ دور ترین ها میدید ..
آن فردایی که
هنر نمایی ِ دوربین ِ خدا را باور نداشت ..
آدم هم به آدم نمی رسد!
اما زنده رود این روزها
به دریاچه اورمیه می ریزد
چشمـــ منـــ بی نگاه تو
نابیناستـــ
مثل ایینه ای بی انعکاســـ
مرا ببخشـــ
که بیـــ تو
امواج سرکشـــ اشتیاقــــ
ساحل امنـــ قلبـــ مرا در همـــ مینوردد
همیشه از خود میپرسمــ...
که چیستــــ در تــــو
که میکشد مـــرا
به گردابــ عشقیـــ چنینـــ حائـل
چیست پشتــ این در بستـــه
و چشمـــ من ...
بر اعجابـــ آنـــ می گریـــد
می توانمـــ
اشکهایمــــــ را پاک کنمـــ
امّا ... عشقــــــ تـــــــــو
تا همیشه در قلبـــ منـــ خواهد ماند!
م.کـ
+عشقـ مرا نامی نیستـ که او فراتر از همه واژه ها چون مروارید در صدف احساسـ منـ میدرخشد!
کلاغ جان!
قصه من به سر رسید
بیا تو را هم به خانهات برسانم
ولی..
بیزارم از کوههایی کهاز کاه ساخته میشوند...!
پ.ن:من زانو هایم را به آغوش کشیده بودم وقتی تو، برایِ آغوش ِ دیگری زانو زده بودی.........
شبـــ میوزد بر پنجره چشمانمــ...
رویایـــ تو بر دلمــ پروانـــه میریزد..
میوزد مدامــ..
نسیمی از سمتــــ یاد تو...
قاصدکــ ها
که سمفونی میخواننــــد در بارانــــــــ..
قلبــ منـــ ترانه ای مینویسد که برای خواندنشـــ ..
ابدیت هم کوتاه استـــ..
محبوب منــــ!
هربار که به تو فکر میکنمـــــــ
تمام کهکشانــــ در قلبــــ منـــــــــ میدرخشــــــد..
و افکار منـــــــ از تو بیهوشـــــ میشود..
و منـــــــ چیزیـــــــ بیش ازینـــ لحظه نمیخواهمـــ..!
ღتـــمآم قلبتــ رآ بھ منـ بدھکــآرے ღ
م.کــ
نشسته امـ در عمقـ یکـ تنهاییـ
غمـ دلمـ را میبلعد!
چراغ هیچـ ستــاره..
نمیکــند روشنـ..شبـــ خیال مرا!
دستهایـ مضطربمـ حجمـ تنهاییـ را
در اغوش میکشـــد!وبر دل عاشقمـ میفشارد!
تا باور کند..دلمـ همیشـــه تنهاســـت!

صراطش مستقیم نیست
مسیر ِ نگاه ِ من ، وقتی ؛
راه ِ دلم را
کج میروی ..
"پرنده ترسو"
در قفس باز مانده بود
پرنده،پر وسوسه
به بیرون سرکی کشید
اما
از وسعت دنیا ترسید
فکر پرواز را
از درنیمه باز فراری داد و
در را بست!
دلم باز می شد!
پ.ن:تااطلاع ثانوی خدافظ!