کودکی

کودکی چیز مبهمی نبود.

کودکی حس عجیبی بود

کودکی خالی از سیاست و منطق بود

کودکی از فلسفه چیزی نمی دانست.

 

پاک بود مثل آب

لطیف بود مثل برف

کودکی بی صبر بود

هر کجا مرا می دید دنبالم می آمد.

وقتی می ترسید قلبش تند می زد.

 

کودکی ساده بود

گریه می کرد

ولی

با آبنباتی چوبی می خندید

کودکی چیز مبهمی نبود

ما فراموش کردیم که چه بود..... 

سایه

 

فرزانه جعفری

برای رسیدن به نور

به هرآنچه بود پشت کردم

حتی دخترکِ 

                 افقی روی زمین!

(مثل همیشه،عنوان ندارد...)

کوه پیر می شود

رود اسیر می شود

پلک می زنی به هم

"زود، دیر می شود..."*

 

*قیصر امین پور

بی گناه

تهمت گناهی ناکرده

بر دوشم

بار سنگین نگاه تو

بر قلبم

 خاطرات بد ٬رفته رفته

بیدار می شوند

و تازیانه میزنند

بر روح سرکشم

و غرورم ٬ رفته رفته

آب می شود

بی شک

دوباره آمده اند

تا سیاه کنند

روزهای خوب عمرم را....

سقوط

آهای نیوتن!

سقوط مرا ببین

که

خودم پریدم

جرم سیبی در معادله نبود

شهاب واره

با شتابی که از تمام «آد میتم»

«میتم» هم نماند

(عنوان ندارد)

از میان جاده های دور غم

خسته آمدم که باورم کنی

خسته ام که نیستم شبیه تو

آمدم که واقعی ترم کنی

من چگونه بی تو زندگی کنم

از تو دورمانده باشم و جدا

دست های کوچک مرا بگیر

تا شوم به تو دوباره مبتلا

بی تو خنده های من خیالیند

حس نمیکنم دقیقه ای خوشم

خسته ام و با امید تو هنوز

زنده ام و خویش را نمی کشم

من همیشه کوچکم کنار تو

قد من نمی رسد به آسمان

تو ولی از عاشقی به من بده

ذره کمی، فقط کمی نشان!


۱- شهادت امام رضاعلیه السلام رو تسلیت میگم.دعام کنید که منم بتونم برم مشهد، چند ساله که اصلا قسمتم نمیشه، نمی دونم چرا!

۲- هرچی خواستم شعر قبلی رو ویرایش کنم نتونستم،عذر منو بپذیرید که حس شاعریش نبود!

۳- یکی از عزیزام روزهای سختی رو داره سپری میکنه، مادربزرگش توی کماست و شرایط وخیمی داره، دکترا قطع امید کردن.ازتون میخوام با یک دعای کوچیک بین نمازهاتون، از خدا بخواین که بیمارانو شفای عاجل بده.تا سال نو شمارش معکوس شروع شده، دعا کنید کسی تو بهار خدا سیاهپوش عزیزش نشه!

مشمشه

تلفن اگر زدی، می پرم!

منتظر  اشغال قفس نمی مانم

نه جواب ،نه نعره ، نه سرفه

خفه ی خفه!

توپ، تانک، مشمشه...بوق

شیر گیاهخوار هم باشی

در جواب،

گلوله اثر دارد

*

آدم ها و خیارها

پوست کندنشان راحت است

پشت خش خش تلفن

یا بر ملکوت جرثقیل:

 نعره، سرفه، مشمشه...

بوق ممتد ...خفه...!



...زینگ...

صدای زنگت همیشه در گوشم خواهد ماند...

(عنوان ندارد)

سررسید شعرهای من پر از

حرفهای خوب و خواندنی شده

مثل اینکه در میان سطرها

عشق آمده ست و ماندنی شده

مثل اینکه ردپای اشک تو

خیس کرده خشکی کلام را

برق ناگهانی نگاه تو

بازهم گرفته لحظه هام را

با ظرافتی شبیه برگ گل

دست می کشی دوباره برسرم

آب می دهی به تشنگی من

سبز می شود نهال باورم

ای که با شکوه خنده های تو

از سرم پریده درد بی کسی

من پر از صدای گریه ام و تو

بیصدا تر از همیشه می رسی