حرف حساب

سایه
خسته‌ست
و دیگر نمی‌خواهد
روی دیوارِ تنهاییِ خانه‌ی متروکه‌ام
مصلوب باشد

صندوق نامه‌هایم امروز
سردتر از همیشه بود.
سایه‌ام
اینطور نوشته بود:
تا اطلاع ثانوی
به مرخصی می‌روم
زیرا
قلبی که مرده است
سایه نمی‌خواهد...

من گیج تماشای غضب های تو هستم

زندانی هر روز طلب های تو هستم

جای نگرانی پس از این نیست عزیزم

من مخترع خنده ی لب های تو هستم

با تو

اپوزیسیون سوریه را

اپیلاسیون روسیه

می‌خوانم...

- ...مردم دروغ می گویند و من سکوت می کنم

گناه کتمان بیشتر است یا دروغ؟ -

دلم می خواست بگویم دوستت دارم

اما این فکرها نمی گذاشت!