ابرو باران

باران نمي شوم
كه نگويي:
با چه منتي خود را بر شيشه مي كوبد
تا پنجره را باز كنم
و نيم نگاهي بيندازم .
ابر مي شوم
كه از نگراني يك روز باراني
هر لحظه پنجره را بگشايي
و مرا در آسمان
نگاه كني !

 

 

پ.ن:ببخشید اگر تکراریست.

پروانه

پروانه

دست مرا فشرد

گل را به من سپرد

از شمع شكوه داشت

پروانه اي كه مُرد

 

 

پ.ن: يك افتتاحيه معمولي

من آمده ام ...

تو نگفته بودي كه بيايم
خودم به تو رسيدم
اما اگر بخواهي
مي روم
بدون هيچ پرسشي...
فقط از اين نگرانم
كه بعد از رفتن من
تحمل حجم احساسات برجا مانده ام را
نداشته باشی

 سلام . منم . سارا شاهدي از مشهد . شايد مرا بشناسي شايد هم نه. منهم شايد تو را بشناسم شايد هم نه . اما همه ما يك دوست  صميمي مشترك داريم (يا داشته ايم) :دوچرخه

من نوجوانيم را چند سال عقب تر جا گذاشته ام اما دلم براي دوچرخه و دوچرخه اي ها و هم ركابهايم اندازه ي...(؟)... اندازه ي ...(؟)... ديگر اندازه هم ندارد بس كه تنگ شده