پنجره را نبند، پر، ده!
" پرده "
کنار پنجره، رو به روی او نشسته ام
آنقدر حرف می زند...
حرف می زند...
حرف می زند...
که دهانش از باد پر می شود
هوا برش داشته و می گوید
پنجره را نبند، پر، ده!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۰ ساعت 9:28 توسط فرزانه جعفری
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!