ملحفه سفید روی صورتش کشیده شد ،
بعد از
رها کردن شاپرک سیاه...
ملحفه سفید روی صورتش کشیده شد ،
بعد از
رها کردن شاپرک سیاه...
اخر شبیــ که همه شاعرانـــ در خوابنـد
تــــــــو را..
از زندانـــــــ قافیه ها میدزدمـــ..
و تـــورا به سرزمینــــ بیـــ مرز قاصدکــــ ها..
و به فصل گرمــ یک بوســه میبرمـــ..
که تورا تنـــــــــها رویاها میفهمـــــــــند
که واژه هایــــــــــ شعر منــــــــــــــــ
از جنســـــــــــــ جوهرنـــــــــــــد..!
*********************************************
۲:
در رد پایــ تــو یکــ قطره اشکــ میکارمـ..
روزیــ که برگردیــ
گلهایـــ سبز گریه امـــ
بــــــــــه پیشواز قدمهایتـــــــــ میشکفــــند!
م.ک
پ ن:+منـ از رفتارتـ با گل سرخ فهمیدمـ تو عشق را میشناسیـ
چشمـــ منـــ بی نگاه تو
نابیناستـــ
مثل ایینه ای بی انعکاســـ
مرا ببخشـــ
که بیـــ تو
امواج سرکشـــ اشتیاقــــ
ساحل امنـــ قلبـــ مرا در همـــ مینوردد
همیشه از خود میپرسمــ...
که چیستــــ در تــــو
که میکشد مـــرا
به گردابــ عشقیـــ چنینـــ حائـل
چیست پشتــ این در بستـــه
و چشمـــ من ...
بر اعجابـــ آنـــ می گریـــد
می توانمـــ
اشکهایمــــــ را پاک کنمـــ
امّا ... عشقــــــ تـــــــــو
تا همیشه در قلبـــ منـــ خواهد ماند!
م.کـ
+عشقـ مرا نامی نیستـ که او فراتر از همه واژه ها چون مروارید در صدف احساسـ منـ میدرخشد!
کلاغ جان!
قصه من به سر رسید
بیا تو را هم به خانهات برسانم