به نام خدایی که جان داده است / برای نوشتن توان داده است ...

لحظه ی اول و یک پرچم و یک گنبد و من
اشک شوق و حرم و ثانیه ها ممتد و من

زیر لب زمزمه و صوت دل انگیز سلام
قلبم و جانم و روحم  همه لبریز کلام

عاقبت شاعرتان زائر شش گوش شده
هرچه او غصه دلش داشت فراموش شده

ماجرا چیست شما این همه نوکر دارید؟
وَ ضریح و حرم و صحن معطّر دارید

یک نفر دسته گل از باغ بهشتی چیده
که چنین عطر خوشش در همه جا پیچیده

میشود حاجت من را به نگاهی بدهید؟
در حرم فرصت یک روضه و آهی بدهید؟

چونکه میخواهم از آن ثانیه ها دم بزنم
آتشی در دل و جان همه عالم بزنم :

ادامه نوشته

مرغابی ها

دو مرغابی برکه

یکی با شکم خالی

پرسه زنان بین نیلوفرها

یکی  شکم پر

وسط سفره شام