نردبان
بالش را تا صبح هم پشت رو کنم
سردی صورتت... نمی شود
مگر ...می شود؟
آدمی را
به جرم خیال سقوط
تا ابد
بر نردبان
به صلیب کشید؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 23:30 توسط علی مرسلی
|
بالش را تا صبح هم پشت رو کنم
سردی صورتت... نمی شود
مگر ...می شود؟
آدمی را
به جرم خیال سقوط
تا ابد
بر نردبان
به صلیب کشید؟
دلم که برایت تنگ می شود
تمام شهر را
زیر پا می گذارم
حیف...
حیف که تو دلت را جای دیگری جا گذاشته ای ...
غول های قصه باختند
و ما
گول قصه هایی را خوردیم
که تنها حرف راستشان
قصه کلاغی بود
که هرگز
به خانه اش نرسید!
***
مرده بر دارِحقایق
خسته
...
نه طنابی از خشم
نه طنابی از درد
آنچه او را کشتهست
نخ مشکی
به سرِ هر خندهست.
+ دوستای خوب دوچرخه. اینجا بدجوری سوت و کور داره میشه. لطفا نذارین پیشرفت کنه این مسئله. خیلی غمناکه راستش . کار سختیم نیستا! ما با هم دوستیم دیگه؟هوم؟
باران را از ذهن پنجره ها خط بزن!
از پشت ابرهآ بیــرون بيا آفتابــ من...
لبخـــند بزن....:)
+دلتنگــتم دوچرخــه...!دلتنگ نوجوونــي...:(..
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!