لباسشویی
یک لباسشویی ام
می چرخم
و هیچ ارانیومی غنی نمیشود
تهی می شوند
لباس ها
از بوی تنت
و من روزی از تهی شدن
هیروشیما خواهم شد
یک لباسشویی ام
می چرخم
و هیچ ارانیومی غنی نمیشود
تهی می شوند
لباس ها
از بوی تنت
و من روزی از تهی شدن
هیروشیما خواهم شد
و اشک هایت،
استهزای گنبد کبود زیر چشمانت
مشت ها را کاغذ بلعید
و قیچی ها
طعمه سنگ ها شدند...
*
بیا برگردیم
به جایی که می دانیم، هرگز نبوده است
بیا بخندیم
به پیرمرد کوری که
چشمهایش...
خوراک کلاغ ها شده
بیا ... ندانیم ...نفهمیم ...
چه بر سرمان می آید
ودکا بخوریم
و تا انتها...
برقصیم
از قبل تر ها تا قیامت دوست دارم
بانو به جز سادات و سید های عالم
من هم شما را بی نهایت دوست دارم
زندانی هر روز طلب های تو هستم
جای نگرانی پس از این نیست عزیزم
من مخترع خنده ی لب های تو هستم
اپیلاسیون روسیه
میخوانم...
گناه کتمان بیشتر است یا دروغ؟ -
دلم می خواست بگویم دوستت دارم
اما این فکرها نمی گذاشت!
من یک گربهی کوچک...
سر حرفم ایستاده ام
و خواهم ایستاد
به محبوبم قول داده ام
که بیست سال زندگی خواهم کرد
دشمنانم خوشحال نشوند
که بیست سال دیگر نیستم
اصلا معلوم نیست
که این بیست سال را
از کی شروع خواهم کرد!
--> شعرهای عزیز نسین/برگردان رسول یونان/نشر مشکی
***
چرا انقد اینجا سوت و کوره؟