لباسشویی

یک لباسشویی ام

می چرخم

و هیچ ارانیومی غنی نمیشود

تهی می شوند

لباس ها

از بوی تنت

و من روزی از تهی شدن

هیروشیما خواهم شد

...

اینجا عشق را قاچی می‌فروشند
من قائل به تمامیت هستم
تمامی ِ تو...

غزه

غزه، تو بودی

  و اشک هایت،

استهزای گنبد کبود زیر چشمانت 

مشت ها را کاغذ بلعید

و قیچی ها 

طعمه سنگ ها شدند...

*

بیا برگردیم

به جایی که می دانیم، هرگز نبوده است

بیا بخندیم

به پیرمرد کوری که 

چشمهایش...

خوراک کلاغ ها شده

بیا ... ندانیم ...نفهمیم ...

چه بر سرمان می آید

ودکا بخوریم

 و تا انتها...

برقصیم 

 

 

 

 

 

از قبل تر ها ...

من روز پایین آمدن از آسمان را

از قبل تر ها تا قیامت دوست دارم

بانو به جز سادات و سید های عالم

من هم شما را بی نهایت دوست دارم



حرف حساب

سایه
خسته‌ست
و دیگر نمی‌خواهد
روی دیوارِ تنهاییِ خانه‌ی متروکه‌ام
مصلوب باشد

صندوق نامه‌هایم امروز
سردتر از همیشه بود.
سایه‌ام
اینطور نوشته بود:
تا اطلاع ثانوی
به مرخصی می‌روم
زیرا
قلبی که مرده است
سایه نمی‌خواهد...

من گیج تماشای غضب های تو هستم

زندانی هر روز طلب های تو هستم

جای نگرانی پس از این نیست عزیزم

من مخترع خنده ی لب های تو هستم

با تو

اپوزیسیون سوریه را

اپیلاسیون روسیه

می‌خوانم...

- ...مردم دروغ می گویند و من سکوت می کنم

گناه کتمان بیشتر است یا دروغ؟ -

دلم می خواست بگویم دوستت دارم

اما این فکرها نمی گذاشت!

زمستون

دستانش لای موهایم

من یک گربه‌ی کوچک...

قول

شما می دانید

سر حرفم ایستاده ام

و خواهم ایستاد

به محبوبم قول داده ام

که بیست سال زندگی خواهم کرد

دشمنانم خوشحال نشوند

که بیست سال دیگر نیستم

اصلا معلوم نیست

که این بیست سال را

از کی شروع خواهم کرد!

 

 

--> شعرهای عزیز نسین/برگردان رسول یونان/نشر مشکی

 

 

***

چرا انقد اینجا سوت و کوره؟