کودکی
کودکی چیز مبهمی نبود.
کودکی حس عجیبی بود
کودکی خالی از سیاست و منطق بود
کودکی از فلسفه چیزی نمی دانست.
پاک بود مثل آب
لطیف بود مثل برف
کودکی بی صبر بود
هر کجا مرا می دید دنبالم می آمد.
وقتی می ترسید قلبش تند می زد.
کودکی ساده بود
گریه می کرد
ولی
با آبنباتی چوبی می خندید
کودکی چیز مبهمی نبود
ما فراموش کردیم که چه بود.....
+ نوشته شده در شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 16:7 توسط مهشید عمادی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!