ممنوع
و ما ممنوع شدیم
در جایی ممنوعه
در شهر ممنوعه
پشت چراغ قرمز
جلوی تابلوی توقف ممنوع
و ما ممنوع شدیم
...
و ما ممنوع شدیم
در جایی ممنوعه
در شهر ممنوعه
پشت چراغ قرمز
جلوی تابلوی توقف ممنوع
و ما ممنوع شدیم
...
به نام او
ساعت 10:40 حرکت از خانه به سمت دفتر هفته نامه ی دوچرخه واقع در خیابان آفریقا، کوچه ی تندیس، دفتر روزنامه ی همشهری.
خیابان ها کمی شلوغ بودند اما رسیدیم. دم در، کیمیا منتظر من ایستاده بود. سلام کردیم و به سمت داخل به راه افتادیم. ...
18/3/86
کرکس های خاکستری
بر فراز دشت
نظاره گر قتل عام طوفان
جنازی درختان
روی زمین
ناگهان شاید از شوقی
می غرَند
می گریند
می بارند
از اين طرف خورشيدحجاب ابر پوشیده
از آن طرف ماه پرده ی گستاخی خود را دريده
من بيچاره مانده ام
که زيبايی خورشيد را باور کنم
يا حجب ماه را
کفش های خودش اما
خاکی بود.
زندگي يعني شكست اما فرار
اين فرار يعني قرار بي قرار
سنگ چيني خانه اي بر روي آب
حبس يك اندوه ، يعني توي قاب
قاب را كي بر سر ديوار كرد
بر سر او بايد اين ديوار را آوار كرد.
تا ابد لبخند را در گور كرد
گوركن را اشك چشمش كور كرد.
گوركن داستان غم پنهان كند
چشمِ بسته خنده را آسان كند!
مرد نيست آنكه سرش بيرون كند
چشم ها را با خبر در خون كند.
زندگي يعني همين ،يعني شكست
دردها را ديدن و هي چشم بست.
تا به كي دردِ خبر در كام گوش
دم فرو بند و چو جام زهر نوش.
اين خدا هم بهر انسان گور كند
خاكي اندر قعر قهرش كرد بند.
از چه گويي " آسماني بوده ايم،
فاصله ما تا خدا از هفت متر روده ايم.
چون غم و اندوه انسان ، مال شد
در همين خاك زمين او چال شد " ؟
چون خدا از هستي اش آگاه شد
ناخودآگاه همچو سطل در چاه شد.
عكس اندوه و غم اندر چاه ديد
ارزش تك بودنش را كاه ديد.
از غم و اندوه انسان آفريد
بار اين اندوه را آدم خريد.
آري انسان هستي اش از ماتم است
خنده و شادي كجا؟ دركت كم است!
آدمي با حرف عشق ترفند خورد
ميله هاي عشقش او در بند برد.
گوركن اين درد را منشور كرد
طيف اين ترفند را در گور كرد.
یعنی انسان بازي يك روزه اي است
شادي اش محدود اندر كوزه اي است
چون صدا از خنده خود در كند
همچو سنگ اين كوزه را لب پر كند
لكن اين كوزه براي آب نيست
خاك كوزه بر سرش،كو خواب نيست!
------------------------------------------
جای همه تون خالی تو نشست مجمع ادبی دانشگاه های کشور تو قزوین هستم.۴ روزه. دوستان همه جمع بودند!آخه امشب تموم شد و همه رفتند.
باز هم زیر این باران مداوم
که چقدر امشب فرق دارد
زیر این ابر بزرگ
ماه را نظاره کن
امشب دلفریب تر است
روشن تر است
مشتاق تر است
این شکوه , برای من که نیست , حتما برای توست
وقتی ایستادن را حرام کرده ای بر پاهایت
ماه را نگاه نمی کنی
زیر بارش ِ باران ِ این ابر ِ پر حجم
متوقفت حتی نمی کند
که بایستی و ببینی
که باز هم می بارد
که باز هم می بارد
عرض به حضور شما که پس از زدن گندی که در تاریخ خانواده ی ما (از هر دو طرف!
) در کنکور بی سابقه بوده، تصمیم گرفتم که یه مقدار حواسمو بیشتر به زندگی و اینا بدم!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
و پس از گرفتن رتبه ی کنکورم که می تونم باهاش خیلی کارا بکنم ( مثلاْ برم یه سیم کارت به شماره ش بخرم!!!!
) و پس از خریدن یک راس همستر (
) بالاخره اعتیاد ۲ ساله ی من به اینترنت درمان شد!!!!![]()
خلاصه این که...آره داااااش...دیگه از ما پیرپاتال ها گذشته..اینترنت رو ول کردیم و گذاشتیم واسه شما جوونا!![]()
الانم راستش برای به انجام رساندن یک عدد رسالت تشریف فرما شدم که باید این رسالت به انجام برسد انشاالله تعالی!
اونم این که..یکی از دوستان ازم خواسته یه سوالی رو این جا بذارم و شما هم لطف می نمائید و جواب خودتون رو در بخش کامنت ها ابلاغ می نمائید و اون دوست محترم هم میان و می بینن و خلاصه خدا بده برکت!
اون سوال اینه که :
*مهم ترین دغدغه تون در مورد خرید مدرسه چیه؟ مهم ترین شکایت ها ، مهم ترین انتظارا ، دق دلی ها ، خلاصه هر چی می خواد دل تنگتون بگین..
( البته من گوشمو از سر راه نیاوردم هااا .. قرار نیس به من بگین .. اونی که قراره بشنوه می شنوه
..)
خب دیگه .. اگه من احیاناْ حالا حالاها این ورا پیدام نشد حلال کنین بی زحمت!!! (دقت کردین من همه ی کارام برعکس همه ی عالم و ادمه؟!!! وسط سال که وقت درس و کنکوره و هیشکی این جا نیس من پای ثابتمو الان که وقت همه آزاده و همه یلل و تلل می چرخیم من نیستم!!!!
)
خدانگهدار همه تون!