ممنوع
و ما ممنوع شدیم
در جایی ممنوعه
در شهر ممنوعه
پشت چراغ قرمز
جلوی تابلوی توقف ممنوع
و ما ممنوع شدیم
از خودمان
از زندگی
از انسان بودن
از من بودن
از ما بودن
و ما منع شدیم
از ممنوع بودن
از دیوار
از مداد
از درس
از خنده
از سفید
از زرد
و ما ممنوع شدیم
و رسیدیم
به خاکستری
سیاه،سیاه.
می خواهم پرتاب شوم
به جایی دور
به جایی عمود
بر شاخه های زمین
در روی آب
زیر قایق
زیر آبشار
ممنوع،ممنوع می شوم
از خود،
به خود
تا خود!
+ نوشته شده در جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۸۶ ساعت 11:54 توسط علی مرسلی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!