سيبري
تو رفتي
خورشيد را با چشمهايت بردي...
و حالا...
تنهايي من .. چيزي شبيه زمستان سيبري است
اه ه ه... چقدر دورم از استواي چشمهايت...
م/ك
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۲ ساعت 17:18 توسط مهتاب كيا
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!