چندروزاست که من بال و کمی پر دارم
در میان دل خود چند کبوتر دارم

 
آب و آیینه و قرآن همه آماده شده
مشکل سخت مسافر شدنم ساده شده

کربلایی شده ام حال عجیبی دارم
من هم از سفره اش انگار نصیبی دارم

من قرار است که چشم دل خود تر بکنم
بروم گریه بر آن پیکر بی سر بکنم

فارغ از زندگی وهرچه در آن هست شوم
بروم زائر آن ساقی بی دست شوم

مرغ آمین دلم را به دعاها بدهم
یک سلام از طرف مادرم آنجا بدهم
 
 
فروردین ۹۲
 
 
انشاالله هفته ی بعد عازم کربلا هستم
نائب الزیاره ی همگی دوستان...