این خانه پر از یاس معطر شده انگار

چون غنچه ی او ساکت و پرپر شده انگار

ای کاش که این خانه نه در داشت نه دیوار

چشمان من از غصه ی او تر شده انگار

با مشت به دیوار و در خانه نکوبید

در شهر،مسلمان شده،کمتر شده انگار

از وقتی از آن کوچه ی پر حادثه برگشت

پژمرده ترین آینه ، مادر شده انگار

نزدیک گل بسترش آهسته بیایید

ساعات دعا خواندنش آخر شده انگار

من مانده ام و غربت شب های مزارش

پنهانی اش از قبل مقدر شده انگار