نیلوفر فرجی

مورچه با سه دانه ی برنج بر پشت

به درخت نگاه کرد

عرق از شاخک هایش چکید روی زمین

لانه آن بالا بود


باد وزید

هوهویش گوش مورچه را پر کرد

درخت لرزید

عطسه کرد

مورچه با دانه های برنج ان پایین ایستاده بود

درخت دست چوبی اش را تعارف کرد

مورچه به لانه رسیده بود