فانوس شکسته و خاموش ، شمع کوچک که آنقدر گریه کرد تا دیگر توان نورافشانی نداشت . حتی چراغ

آویزان به سقف سالها سوخته بود.در این کلبه به جز باد چه کسی آمده بود ؟

کلبه چوبی درش شکسته بود،پنجره هایش با اینکه بسته بود اما شیشه نداشت .

سیاهی شب درون کلبه را زیر نظر داشت تا مبادا کوره سویی از نور در کلبه زنده مانده باشد .

تاریکی قاتل فانوس و شمع و چراغ بود .

آری تاریکی باعث تمام این مشکلات بود . . .