مجرم
فانوس شکسته و خاموش ، شمع کوچک که آنقدر گریه کرد تا دیگر توان نورافشانی نداشت . حتی چراغ
آویزان به سقف سالها سوخته بود.در این کلبه به جز باد چه کسی آمده بود ؟
کلبه چوبی درش شکسته بود،پنجره هایش با اینکه بسته بود اما شیشه نداشت .
سیاهی شب درون کلبه را زیر نظر داشت تا مبادا کوره سویی از نور در کلبه زنده مانده باشد .
تاریکی قاتل فانوس و شمع و چراغ بود .
آری تاریکی باعث تمام این مشکلات بود . . .
+ نوشته شده در جمعه ۲۸ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 6:51 توسط فرزانه فرهی راد
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!