غرق

معلم غرق در اطلاعات

بچه ها را می کشاند با خود به اعماق

و من روی قایق چوبی ام ، نیمکت

غرق در خیالاتم هستم

یکدفعه چشم های معلم پیدایم می کنند

مرا نجات می دهد از گوش

از قایق پیاده ام می کند

در را باز می کند

و پرتم می کند توی خشکی

باید جبران کنم لطفش را

باید نجاتش بدهم!