غرق
غرق
معلم غرق در اطلاعات
بچه ها را می کشاند با خود به اعماق
و من روی قایق چوبی ام ، نیمکت
غرق در خیالاتم هستم
یکدفعه چشم های معلم پیدایم می کنند
مرا نجات می دهد از گوش
از قایق پیاده ام می کند
در را باز می کند
و پرتم می کند توی خشکی
باید جبران کنم لطفش را
باید نجاتش بدهم!
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 18:26 توسط نیلوفر شهسواریان
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!