ای کاش
این کلبه ساده برلب رود
یک روز محل کارمن بود!

ای کاش
اعلام کنم حضور خود را
برقله کوه دامن دشت
هر روز درست ساعت هشت

ای کاش تمام کارمندان
بودند پرندگان خوشخوان
با نامه ابرها به منقار

ای کاش
می شد همه وقت رفت و گل چید
بر ((طبق مقررات)) خندید!

ای کاش بدون بخشنامه
می خواندم وچرخ می زدم من
با موج ونسیم

ای کاش پرونده من که بازمیشد

می ریخت از ان گل وترانه!

(عمران صلاحی)

+سلام به همگی،قراره یه کارگاه شعر تو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان(کارگروه شعر)برگزار بشه،سرپرستیش با خانم حدیث لزر غلامیه،اگر دوست داشتید بیاین،

آدرس:تهران(!)خیابان سمیه،بعد از تقاطع مفتح،بن بست پروانه.

از ساعت 4بعد از ظهر

لبخند یادتون نره:)