من نیز دلم برای خود تنگ شده
دنیای خدا، مسخره جنگ شده
تاریخ، تماشاچی نیرنگ شده
هر بی سروپایی که نمیداند کیست
حالا چه پرادعای فرهنگ شده
از سادگی ماست که با دوز و کلک
آواز کلاغ ها خوش آهنگ شده
دیگر به مخیله ش نمی گنجد عشق
انسان دلش انگار که از سنگ شده
وقتی خبری نباشد از رنگ خدا
یعنی که برایش عشق بیرنگ شده
ای کاش یکی مرا نشانم بدهد
من نیز دلم برای خود تنگ شده*
*محمدعلی بهمنی عزیز: گاهی دلم برای خودم تنگ می شود...
۱.از این نبودن هرگز خوشحال نبودم.راستی راستی خیلی شدا.اومدم که به امید خداباشم
۲.رو شعرم نظر بدید حتما، امروز تو هوای برفی نزدیک ۵تا شعر کلاسیک گفتم، آخرش دیگه ازمطلع نویسی خسته شدم و سعی کردم برم تو برفا قدم بزنم، هیچ کی نبود باهاش بازی کنم...خیلی باکلاس فقط راه رفتم![]()
۳.علی آقای مرسلی، مدیرسابق(!) عزیز، ببخشید که جسورانه تو همون روزی که شما پست تازه گذاشتی، به روز کردم.![]()
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ دی ۱۳۸۹ ساعت 20:17 توسط الهه صابر
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!