یه پیشنهاد مشدی !!! (( چه جلب ! ))

سلام به همه ی شما دختر و پسرای گلم ! (( ببخشین که یهو جو گرفت !!!  ))

راستش من دیدم که چند مدتیه که فضای وبلاگ همه ش شده شعر و هیچ خبری از متن های ادبی و از اون مهم تر طنز نیست....((مخصوصاْ از اون متن های جون دار و به قول خودمون باحال !! ))این جانب طی تفکرات عمیقی که نمودم به نتایجی ـ بس مفید ! ـ دست یافتم که با اجازه ی همگی اعلام می دارم!!....می خواستم بگم که اگه بقیه هم موافق باشن من از این به بعد می خوام براتون یه سری متن ادبی بنویسم.....در واقع این متن ها از نوع طنز سیاسی هستن که یه نویسنده ی با حال مشدی به اسم ابراهیم رها نوشته....یعنی بهتره بگم می نوشته! ....چون این متن ها رو قبل تر ها توی یه نشریه که من اسمش رو نمی دونم به چاپ می رسونده و حالا به شکل یه کتاب درآورده....منم براتون اونا رو گلچین می کنم و هر دفعه یکیش رو این جا می نویسم....راستی کتاب رها پس از گذروندن یه سری مراحل (( تو مایه های ۸ خوان رستم )) موفق به اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد شده....بد نیست بدونید که رها یکی از اعضای تحریریه ی چلچراغ هم هست....نشریه ای که اگه شما به دنبال یه نشریه ی جوون پسند و با حال و مشدی و مامانی می گردین من پیشنهاد می کنم که سراغش برین.....بازم بد نیست بدونین که مدیر مسئول چلچراغ آقای فریدون عمو زاده خلیلی (( سردبیر پیشین دوچرخه و بهتره بگیم سردیر کچل بچه های دوچرخه!! )) هستن....خلاصه در مورد چلچراغ > چی بگم هر چی بگم از خوبیاش کم گفتم  ... ... ... !!!!.....حالا این حرفا رو بی خیال....اولین متن رو بخونین و حالشو ببرین...تا بعد هم خدا کریمه !!.... 

اعدام در بایگانی

یک روزی در یک شوشتری یک مسگری یک حرفی زد.به او گفتند : بهتر است یک مختصر گردنی از شما زده شود عجالتاْ.گفت : چرا ؟؟!!....گفتند : دیگه بدتر.بعد یک عده دانشجو که << آرامش فعال دانشان>> خسته شده بود ، یک کمی خودشان را جنبانیدند محض جنبش دانشجوئی!....بعد یک کمی سعید رضوی فقیه نامی یک حرف هائی زد که چه گوارا در کوبا زده بود.بعد گفتند : حکایت گردن و مسگر و دانشجو برود بایگانی ، فعلاْ.قضیه هم در حال حاضر در همان مرحله ی فعلاْ است !!!...

                                                                                                                      ی.ح