آی سودا
1
لرزان در برکه
برهنه تا سپیده
ماه تمام
یک روز ساعت سه صبح
(که باد هم خفه خون گرفته بود)
دست بر گردنم فشردم
و... فهمیدم
تا ابد
تنها "بودم"
3
سکوت لرزانیست
من صدایی ندارم که جوابت را بدهم
تمام شب را لرزیده ام
در این پستی بی صدا
غرق شده ام
ویبره موبایل
آری
برای یک تنهایی ابدی
سکوت لرزانیست
4
واژه ها اضافی اند
مثل ما که چون کمیم
اضافه ایم
5
من
منقضی شده ام
مثل برده داری
مثل تخم مرغ
مثل صبح به خیر
در نیمه شب قبرستان6
خواب های سربی
می نوازند
انگشتان باریک طلاییت
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۹ ساعت 10:45 توسط علی مرسلی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!