.....
چند روزیست قلمم خسته است.
قوت بیکاری میخواهد.
قلمم بی ذوق است... شادیم را، شوقم را، نمیرقصاند.
دوست دارد از گل و قاصدک و شبنم و باران حکایت کنم... حیف، نمداند که با گل و قاصدک و شبنم و باران گفتن...
زندگی باز هم چیزی کم دارد.
آن، نگاهی زیباست.
زندگی در پنجه ی ماه نشیمن دارد
زندگی، شاپرک ثانیه هاست... لحضه ای شاد میسازد تو را، لحضه ای ماتم ساز.
زندگی، خود قلمیست با جوهر نور.
گاه همانند سایه ی گرم آفتاب تو را در خود میگیرد ، آنقدر مهرش را به تنت میفشارد که اطلسی های لب پیراهن تو رنگ به او میبازند.
زندگی گاه سبک ،همانند پرواز قاصدک است... میرقصد در خاطره ها ...
می رود بالا
زندگی قطره ی شادی نگاه من و توست.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۸ ساعت 17:19 توسط الهه جویا
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!