به اشك

كه ريشه دوانده تا خنده هايم

دلخوشم

به سكوتي كه فرياد مي كشد

و تو

كه در كنار زلالي چشمانم

بي صدا لبخند مي زني

و من

كه هنوز نمي دانم

لبخندت را نفس بكشم

يا آه

آه...

آخر اين ابهام، مرا مي كشد...