و هنوز هم ...تبریز ...ادامه دارد
این وبلاگ ادبی بوده و هست و قرار بوده که در آن تنها مطالب ادبی درج شود .آنچه که مرا بر آن داشت این مطلب را در این وبلاگ بنویسم شعر « تبریز» دوست عزیز ریما بود.
تعداد زیادی دو روز پیش در خیابان های تبریز گلوله خوردند. دوستانم که آن روز در بیمارستان کشیک بودند نقل می کردند که چندین نفر با زخم گلوله و ضربه مغزی ناشی از باتوم در بخش مراقبت های ویژه بستری شدند.در عین حال باز گفته می شد کسانی که حالشان وخیم بوده به بیمارستان ارتش برده شده اند تا جلوی چشم نباشند.
کاری به درست و نادرست ، حق و ناحق و دلایل این ماجرا ندارم .به این هم کار ندارم گفتمان قومی(زبانی یا نژادی) چه قدر کارآیی دارد...
بحث من سر مخابره این خبر است...
بایکوت خبری که از رسانه های داخل و خارج کشور بر این رویداد اعمال شد یک جنایت و عمل شنیع بود.
هر خبری از هر دست شایسته مخابره شدن است.رسانه قیم مردم نیست که مردم را از شنیدن اخبار محروم کند(با استناد به وز وز بعضی زنبوران بی عسل دانستن حق مردم است!!!) حتی اگر تروریست های القائده بودند که در تبریز تیر و باتوم می خوردند باید خبر آنها مخابره می شد در تبریز اس ام اس تلفن های همراه بسته شده بود،
آی اس پی هااز کار افتاده بودند ، تلفن ها مختل شده بود. روزنامه های اصلاح طلب هم هیچ یک سعی نکردند وقایع را تحت پوشش قرار دهند.
باید شک کرد.باید به خود آزادی هم شک کرد به خود دموکراسی به خود عدالت...!
واضح است که مطابق مرامنامه وبلاگ این مطلب شخصی بوده و مربوط به خود من است ودلیلی ندارد نظر همه بچه های وبلاگ باشد.
ع.م
این مطلب هم شخصیه... "پرنیان"
کم بودن مغز به طور مفرط:
عقده ای ها برای اینکه خودشون را متقاعد کنند می گویند اه چقدر یارو عقده ای بود...و آدم های نفهم ... نفهمیشونو گردن بقیه می اندازند...15 سال تو تهران بزرگ شدم...با همه رقم آدم...آدم هایی که رو زمین حتی به خاطر یه سکه 5 تومنی دولا می شوند و با ولع سرشونو می اندازند زمین تا یه دونه دیگه پیدا کنند...آدم های بیکار و بی مغزی که گوشه ی خونه با صداهای مادرشون خاک می خورند و با عنوان بی عرضه و نفهم خوانده می شوند...به خاطر اینکه خودشونو متقاعد کنن که هوششون بالا هست می یان با مغز ماشیشون چند نفر و یک قوم رو با چیزی تحت عنوان جک زیربار مسخرگی میبرند...
ادعا می کنم آدمم...ادعا می کنم می فهمم...ادعا می کنم عند معرفت و غیرتم...ادعا می کنم بزرگ شدم...پس چرا می شینم به این جک های مسخره گوش می دم ؟؟؟ چرا قبول می کنم این جک واقعیت داره...من که می فهمم نه؟؟
چند ساله زیر گوش هممون...جتی تو SMS ها و پیغام های اینترنتی، این مزخرفات رو می گن ودلیلی هم داره تا حالا تو که ادعا شهید فهمیدگی می کنی فکر کردی چرا تبریز،رشت،قزوین،لر و کرد و شایدم اصفهان رو می برن زیر سوال؟؟
من احمقم ، احمقیم رو هم نمی پذیرم...خب ، حالا من تو منطقه 3 کرج زندگی می کنم معلومه !!! " معلومه همه منطقه 3 ای ها احمقن ، این چه حرفیه می زنی؟؟" " وا معلومه تمام کرجی ها احمقن ، بچه شدی؟؟" "چی می گی برو بابا تمام تهرانیا احمقن!!!" و بعدشم می شینم تند و تند sms جک در مورد تهرانی ها می زنم و تو واقعا باور می کنی؟؟؟ معلومه که نه ، پس چرا این مزخرفات رو در مورد اقوام آذری می زنیم؟؟
ادعا می کنم دین دارم ، ادعا می کنم مسلمانم ، ادعا می کنم قرآن رو قبول دارم...پس چرا قبول نمی کنم تمام مسلمان ها برادر دینی ام هستن و چرا در برابر حمله ی دشمنان هیچ دفاعی از خودم نشون نمیدم...بد تر می یام همراهی هم می کنم؟؟؟
ادعا می کنم غیرت دارم...اما 18 تیر رو فراموش کردم...مرگ زهرا کاظمی...زندانی شدن آزادی خواهان...
دفاع نمی کنم که هیچ!!! می یام می گم چرا باید به رگ غیرت آذری ها بر بخوره اونم به خاطر یه کاریکاتور ؟
نه من به جز احمقی و غیرتم ، استدلالمم از بین رفته...
یعنی این جک ها این قدر رو مغزهامون تاثیر گذاشته که تو روزنامه ی سراسری ، که آدم امید داره فرهنگی ها از بین نرفتند ، این مزخرفات چاپ شه؟؟
نه من نمی فهمم...:"""حالا گيرم يک سوسکی اشتباهی کرده ما وشما که روز و شب صحبتمان بر سر خر و گاو است که نبايد از يک سوسک دلگير شويم.""" سخن یک اندیشمند بی غیرت" "عبید" نه چندان "شاکی" که از هم وطن های خودمون هست...
من و تو رگ هامونو از دست دادیم ، فکر کن ، تا می تونی فکر کن... خوش به حال تبریزی ها که رگ دارن غیرت دارن میهن می دونن چیه...ستار خان و باقر خان داشتند... ما که ایرانی نیستیم نه؟؟؟ ما که صبح تا شب کلمه هایی که از عرب و انگلیس وارد زبونمون شده رو بدون فکر هجی می کنیم...ما که به رضا زاده افتخار می کنیم و از خودمون میدونیم...اون هم اذربایجانیه(اردبیلیه)...
بد نیست بدونی 30 میلیون (تقریبا 30 میلیون)انسان ایرانی ترک اصیل و با فضیلتند ، بقیه هم برای غیر از تهران بذاریم چی می مونه؟؟
شهرستانی هایی که زندگی مرفعی نداشتند چند سال پیش به تهران-پایتخت ایران-برای زندگی ای بهتر آمدند...حالا من اصالت چی دارم؟؟؟ بی اصالتی کامل...زبون مادریمو حتی تلاش نکردم یاد بگیرم...
به خودم افتخار نمی کنم که تهرانیم...چون واقعا نمی دونم کجایی هستم و تا آخر عمرم هم نمی فهمم چون نمی خوام، می خوام به خیال تهرانی بودنم اقوام دیگرو ببرم زیر سوال!!!
بد به حال من که مرده ی متحرکی بیش نیستم.
شاید با اوضاع کنونی من فقط:
..................اندیشه باید کرد.....................
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!