...دستان جوهریم

لابلای برگه ها پنهانند

که نفهمند از تو نوشتم

کسی نمی گیردشان

و لای انگشتانم

انگار که معلم بدخلقی

قلم گذاشته باشد و

فشار داده باشد

درد می کند

و هر بار که کاغذ را

لایق حضورت می کنم

خاطره ی درد نخستین

در حافظه ی دستانم

تازه می شود...