تصویرگری از سحر عجمی

وقتی قندیل های یخ از دیوار می اویزد

و "دیک" شبان با های دهانش سر انگشت هایش را گرم می کند

و "تام" کنده های هیزم را به تالار می کشد

وقتی سطل شیر، یخ زده به خانه می رسد

وقتی خون در رگ ها منجمد می شود و جاده ها را گل می پوشاند

جغد با چشمان خیره، اواز شبانه اش را می خواند:

"هو،هو!"

اوای خوشی است

وقتی "جو آن" چرب و چیلی کفگیر را دردیگ می چرخاند

وقتی باد با تمام توان می وزد و می غرد

و سرفه ها کشیش را از سخن گفتن باز می دارد

وقتی پرندگان در برف روی تخم هایشان می خوابند

و نوک بینی "مریان" سرخ و ملتهب به نظر می اید

وقتی سیب های کباب شده در کاسه صدا می کنند

جغد با چشمان خیره، اواز شبانه اش را می خواند:
"هو،هو!"

اوای خوشی است

وقتی "جوآن" چرب و چیلی کفگیر را در دیگ می چرخاند...

 

*ویلیام شکسپیر*

تصویرگری از سحر عجمی