وقتی خورشید طلوع می کند

وقتی آخرین ثانیه های شب

جایشان را به اولین ثانیه های روز می دهند

و خور شید از پشت دورترین منظره های بی پایان

بالا می آید

وقتی آخرین تکه های خاموشی می روند

و به اولین تکه ی روشنایی دوخته می شوند

که این چنین گستاخانه بالا می آید

دیگر هیچ چیز نور خود را ندارد

و نیرنگ هستی تمام زمین را خواهد پوشاند

ماهیان دریای سیاه هم

صبح زود

فلسهایشان آینه برگردان خورشید می شوند , زردِ زرد

در آن نور باران دروغین

دوباره انسان ها , از هزاران سال پیش

تا هزاران سال بعد

زرد می شوند

تا معشوقه های دیشب شان را از یاد ببرند

و  دیگر هیچ چیز حقیقی نباشد

انگار انعکاس دروغ است که می بارد

تاها