خوب است که خوب نیستم.

 چون می توانم کاری کنم که دوست دارم.

مثلا اینکه ساعت ها بنشینم پشت کامپیوتر و تایپ کنم.

یا کتاب های شعر را بریزم دورم و چشم بسته شعر بخوانم.

 حالم که بد شد بدوم سمت دستشویی و برای کتاب های جبر و جزوه های دیفرانسیل دست تکان بدهم.

خوب است که خوب نیستم.

چون این طور می شود با لذت زندگی کرد.

 

پ.ن: وبلاگ من  را بخوانید.این یک پیشنهاد واقعی ست!