چتر برای چه؟خیال که خیس نمی شود

نه – كه دست از باران بشويم
نه!
هزار دستان هم كه باشم
به لمسَ اش
هزار دست
كم دارم
*
باران مي داندم
كه يا نمي بارد
يا – گاه
نَمي به دستم مي نشاند.
محمد علي بهمني
مي گه: شروع كن.
مي گم : من ...هيچي نمي گم ... نمي شه من تمومش كنم؟
مي گه : يه ساله خودمو و خودتو علاف كردي .شروع مي كني يا برم؟
مي گم : مي گن وقتي يه كاري رو شروع مي كني ها ... تموم كردنش
با خداست ... خب مي ترسم آخه...
مي گه : اون با من ...
مي گم : سلام
+ نوشته شده در دوشنبه ۴ آذر ۱۳۸۷ ساعت 12:30 توسط سمانه مالمیر
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!