
می خواهم باران ببارد،من ببارم، تمام دنیا ببارد...
می خواهم رود شوم، سیل شوم،همه جا را خراب کنم،" تو" را ببلعم، غرق کنم، "او" ها را غرق کنم...
می خواهم ساحل شوم، یک جزیره دور افتاده شوم، می خواهم یک تکه زمین خاکی شوم میان یک عالمه اب ،شناور بمانم و سبک، و تو را تماشا کنم، و "او" ها را که چگونه در این همه اب غرق می شوند و من بی تفاوت به تو و "او" ها لبخند بزنم، و بیاندیشم دست و پا زدن هایتان، دست تکان دادن است برای من!
تصویرگری از سحر عجمی
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۷ ساعت 19:43 توسط فریبا دیندار
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!