خیلی وقت بود که سر نزده بودم!!! نمی دانم چرا اما می دانم که نیامدم!! اما امروز احساس کردم بیشتر از هر روزی نسبت به این جمع که بیش از همه دوستشان دارم احساس غریبگی می کنم پس تصمیم گرفتم سری بزنم. وقتی آمدم تغییرات زیاد و قشنگی دیدم و همین باعث شد هوس کنم تا من هم بعد از مدتها چیزی بنویسم!

نوشتن شعرهایم باشد برای بعد!

این رباعی دوست داشتنی از جلیلی صفربیگی تقدیم به تمام بچه های دوچرخه ای! کسانی که از صمیم قلب - شناخته و نشناخته - دوستشان دارم:

باد و بادبادک

 

سی ساله شدم هنوز کودک هستم

هم بازی باد و بادبادک هستم

عاشق بشوم؟ نه! بچه ها منتظرند

من مادر چند کفشدوزک هستم.

 

*یار مهربان