زندگی همه جا جریان داشت
آدم یک گوشه اش را برای شنا انتخاب کرد
و ما دور آن گوشه دیوار کشیدیم.
همه ی زندگی جمع شد آن جا
بالا آمد
و بالاتر...
رویش پر از آدم های زودرسیده بود
ما مجبور شدیم
در اعماق شنا کنیم.
*
حالا داریم خفه می شویم
و با هر قلپ زندگی که می بلعیم
آرزو می کنیم زودتر پر شود
سر ریز کند
همه بیرون بیفتیم
که بعد دوباره
زندگی همه جا جریان داشته باشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۷ ساعت 10:49 توسط شقایق بهرامی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!