زندگی همه جا جریان داشت

آدم یک گوشه اش را برای شنا انتخاب کرد

و ما دور آن گوشه دیوار کشیدیم.

همه ی زندگی جمع شد آن جا

بالا آمد

و بالاتر...

رویش پر از آدم های زودرسیده بود

ما مجبور شدیم

در اعماق شنا کنیم.

*

حالا داریم خفه می شویم

و با هر قلپ زندگی که می بلعیم

آرزو می کنیم زودتر پر شود

سر ریز کند

همه بیرون بیفتیم

که بعد دوباره

زندگی همه جا جریان داشته باشد.