قطاری...
قطاری که
از بین من و تو می گذرد
کش آمده است
انگار
تمام واگن های جهان را
به آن بسته اند
چه سرنوشت شومی!
حرف هایی که قرار بود
به هم بزنیم
از یاد برده ایم
و گل ها
در دست هایمان خشکیده اند.
«رسول یونان»
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۷ ساعت 8:21 توسط علی مرسلی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!