12 /8/86

  

خود کار میان انگشتانش

و او سخت مشغول

دخترک می ر فت می آمد

لبخند می زد

نمی دید

خود کار میان انگشتانش

 

شب

هنوز سپید بود

بعضی خانه های جدول

و او خواب

صبح

تمام خانه های سپید

پر شده بود از

د و حرف زیبا

ب - الف

 با با