شسته دل
به نام او که دلم را شاد می کند
خسته شدم. قلبم را از سينه بيرون کشيدم و بر زمين کوبيدم. شکست. صدای شکستنش آنقدر بلند بود که گوش همه ی دنيا را سوزاند. همه به حال قلب شکسته ی من زار زار گريستند. خرده هايش اما پاي هيچ کس را سوراخ نکرد. خرده هايش سکوت کردند اما سکوت گوش خراششان سال هاست که در دنيا دوره می شود و زارها می زنند به حال قلب شکسته ی من. اما ديگر تنها اثر از قلب در تنم٬ فقط جای خالی اش است...
خسته شدم. قلبم را از سينه بيرون کشيدم و بر زمين کوبيدم. شکست. صدای شکستنش آنقدر بلند بود که گوش همه ی دنيا را سوزاند. همه به حال قلب شکسته ی من زار زار گريستند. خرده هايش اما پاي هيچ کس را سوراخ نکرد. خرده هايش سکوت کردند اما سکوت گوش خراششان سال هاست که در دنيا دوره می شود و زارها می زنند به حال قلب شکسته ی من. اما ديگر تنها اثر از قلب در تنم٬ فقط جای خالی اش است...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 15:8 توسط مروارید اسلامی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!