به نام او که دلم را شاد می کند
خسته شدم. قلبم را از سينه بيرون کشيدم و بر زمين کوبيدم. شکست. صدای شکستنش آنقدر بلند بود که گوش همه ی دنيا را سوزاند. همه به حال قلب شکسته ی من زار زار گريستند. خرده هايش اما پاي هيچ کس را سوراخ نکرد. خرده هايش سکوت کردند اما سکوت گوش خراششان سال هاست که در دنيا دوره می شود و زارها می زنند به حال قلب شکسته ی من. اما ديگر تنها اثر از قلب در تنم٬ فقط جای خالی اش است...