آمده بودی مرهم باشی

برای زخم های پنجره ای که همیشه ی خدا کوبیده شده بود

درد شدی اما

و سنگ وار

      زخمی بر زخم های پنجره افزودی. 

پنجره ، خسته از انبوه زخم ها

تکانی به خود داد

              -آخرین تکان-

و در هم شکست.

دلش برای همیشه فرو ریخت.

 * 

دستی

چارچوب پنجره ی همیشه کوبیده را

به هم می کوبد.

پنجره دلی ندارد

که زخمی جدید بردارد.