آمده بودی مرهم باشی
برای زخم های پنجره ای که همیشه ی خدا کوبیده شده بود
درد شدی اما
و سنگ وار
زخمی بر زخم های پنجره افزودی.
پنجره ، خسته از انبوه زخم ها
تکانی به خود داد
-آخرین تکان-
و در هم شکست.
دلش برای همیشه فرو ریخت.
*
دستی
چارچوب پنجره ی همیشه کوبیده را
به هم می کوبد.
پنجره دلی ندارد
که زخمی جدید بردارد.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۷ ساعت 17:22 توسط شقایق بهرامی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!