آسمان
به نام او که آسمان را دریای اشک آفرید تا از چشمه شدن چشمانم خجالت نکشم
آسمانم
اشکم
تو مرا می فهمی
بارها
به اندازه ی دریا
اشک ریختی
من تحمل غم هابم را ندارم
اشک هایم در آسمان کوچک چشمم
جاری می شود
آسمانم
نمی دانم
تنهایی یا نه
من حتی
نمی دانم
تنها هستم یا نه
خسته ام
از معلمای بی فهم
از آدمای بی قلب
از حرف های بی معنا
از قلب های بی شیار
از لب های بسته
از دل های خالی
از چشمان بی نور
از صدای بی آهنگ
از تنهایی آدما
از اشکایی که برای
بی مهری دوست
گونه ها را نوازش می کند
آسمانم
عظمتت
مرا آرام می کند
آسمانم
خسته ام
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۶ ساعت 14:53 توسط مروارید اسلامی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!