" اعلامیه ی حقوق بشر"
من حق دارم.
حق دارم آدم باشم.
زندگی کنم...بخوابم....خواب ببینم.
حق دارم عاشق شوم..بخندم. در دو انتهای رشته ی اسپاگتی ...به یک بوسه برسم.
ببوسم.بنویسم... گاهی درون کله ی خودم داد بزنم.
من حق دارم برای مادر ترزا نامه ی عاشقانه بنویسم...از جنیفر لوپز و شجریان خوشم نیاید ...و عاشق صدای مادرم باشم ...
من حق دارم" هر کس" باشم و"هیچ کس" نتواند حقم را بگیرد .
حق دارم از" هیچ کس " بدم بیاید..."هیچ کس "را به پدرم نشان بدهم تا حقم را از او بگیرد...
سرش داد بزند ... دعوایش کند...
من حق دارم "تو" باشم "او"باشم... به شکلات های فندقی ناخنک بزم...فلسفه بخوانم
وقت در کوچه با بچه ها فوتبال بازی می کنم دیگر دروازبان نباشم.
من حق دارم بشر باشم...و حق داشته باشم....
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۴ ساعت 4:41 توسط علی مرسلی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!