سلام
با عرض ادب و خسته نباشید خدمت نویسندگان و شعرای محترم. لازم می بینم در درجه اول به عنوان خواننده ای آماتور و سپس به عنوان نویسنده ای سابق در دوچرخه دلسوزانه نکاتی را به سمع و نظر دوستان عزیر برسانم:

شاید شما یادتان نباشد که زمانی که این وبلاگ توسط دوست عزیزم آقای مرسلی راه اندازی شد چه هدف هایی را دنبال می کرد. شاید ادامه ای بود بر روند شکوفا ساختن استعداد هایی که حداقل دوست داشتند نوشته هایشان از طریق وبلاگی غیر شخصی و شاید با مخاطب حرفه ای درج شود. دوستان تلاش بسیاری هم در تحقق این امر انجام دادند و تا حدی هم موفق شدند. تا اینکه شاید برخی اخلاف سلیقه ها و شاید نامروتی ها کم کم نویسندگانی ار از این وبلاگ دور تر و دورتر کرد.
حال پس از گذشت یک سال با وبلاگی برخورد کرده ام که نتوانستم در آن هیچ وجه مشترکی را با اهداف قبلی پیدا کنم. وبلاگی که اکنون تبدیل به آثاری شده است که به گفته دوستی عزیز برای گروه سنی الف مناسب می باشد. احساس می کنم دوچرخه مخاطبان قبلی اش را از دست داده است طوری که تنها مخاطبان این وبلاگ خود نویسندگان آن هستند.

شاید ما خودمان نیز چندان طاقتی برای انتقاد ( حتی اگر برچسب سازنده بودن هم داشته باشد) نداریم. اما حداقل بر این نکته واقف هستیم که انتقاد گاهی اوقات مثبت نیز واقع می شود. درست است که همه ما از تحسین شدن لذت می بریم مخصوصآ وقتی که تعارفی در کار نباشد اما باید بدانیم تحسین بی مورد و بی جا گاهی به ضرر نویسنده تمام می شود.

نظراتی که من اینجا خواندم 3 دسته بودند:
1. نظراتی که به واسطه برخی رفاقت ها بیشتر به چاپلوسی می ماندند
2. نظراتی که از طرف دوستان نویسنده ای برای جواب گرفتن از طرف مقابل داده می شدند
3. انتقاد هایی که همراه با دست نوازش بر سر نویسنده بودند تا مبادا دل نویسنده محترم بشکند


خوب می دانم که هیچ کدام از ما حرفه ای نیستیم اما گاهی ادای حرفه ای ها را در آوردن می تواند کمکمان کند. شاید اگر نگاهی به آثار منتقدین کنیم متوجه می شویم که منتقد واقعآ همان چیزی را گفته که به آن ایمان دارد. بدون هیچ تعارف و بزرگنمایی. که بزرگ کردن کارهای ضعیف هیچ گاه نتایح مثمر ثمری در پی نخواهد داشت.