مانده ی این روزهای بارانی را تف می کنم

شانه های عشقم بی تکیه گاهست

وپاهای خسته ام

از زانو زدن عشقی تازه عاجزند

در این زمانه که لیلی

با تلخ کامی سیب های کرم خورده

از مجنون می گریزد

هیچ شب و روز بارانی

خاطره نخواهد شد.