...
مانده ی این روزهای بارانی را تف می کنم
شانه های عشقم بی تکیه گاهست
وپاهای خسته ام
از زانو زدن عشقی تازه عاجزند
در این زمانه که لیلی
با تلخ کامی سیب های کرم خورده
از مجنون می گریزد
هیچ شب و روز بارانی
خاطره نخواهد شد.
+ نوشته شده در شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۶ ساعت 11:41 توسط مریم عرفانیان
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!