زیر این چراغ ها
زیر ان چلچراغ های بزرگی
که شهر می سازد
سنگ چخماق
از یاد می رود
و نورو حرارت
از جنس شیشه می شود
زیر این همه چلچراغ که راه می روم
گمراه و تنهاتر می شوم
هراسان از شهر می گریزم
و به عقب باز می گردم
به ته مانده همیشه کودکی
سنگ چخماق را بر می دارم
و به قساوت قلب شهر
طعنه می زنم
"سارا ایمانی"

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۶ ساعت 12:22 توسط فریبا دیندار
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!