مادرم که نباشد
مادرم که می خندد
دنیا صورتی می شود
و تمام گل های باغچه
با او می خندد
مادرم که اخم می کند
دنیا قهوه ای می شود
سقف کوتاه خانه ،
کوتاه تر
و فضای کوچک اتاق
تنگ تر
مادرم که دعا می کند
دنیا ابی می شود
و تمام اسمان انگار
توی دست هایش جا می شود
مادرم که نوازشم می کند
دنیا سبز می شود
و برای تمام پروانه ها
شانه هایم ،
جا کم می اورد
مادرم که گریه می کند
دنیا نارنجی می شود
و غروب از غصه های او
رنگ می بازد
مادرم که نباشد
دنیا خاکستری می شود
تیره
تیره
تیره
...

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۶ ساعت 17:53 توسط فریبا دیندار
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!