مادرم که می خندد

دنیا صورتی می شود

و تمام گل های باغچه

با او می خندد

مادرم که اخم می کند

دنیا قهوه ای می شود

سقف کوتاه خانه ،

               کوتاه تر

و فضای کوچک اتاق

               تنگ تر

مادرم که دعا می کند

دنیا ابی می شود

و تمام اسمان انگار

توی دست هایش جا می شود

مادرم که نوازشم می کند

دنیا سبز می شود

و برای تمام پروانه ها

شانه هایم ،

جا کم می اورد

مادرم که گریه می کند

دنیا نارنجی می شود

و غروب از غصه های او

رنگ می بازد

مادرم که نباشد

دنیا خاکستری می شود

تیره

   تیره

      تیره

         ...