تازه می شوم
میان حوض آ سمان شیرجه می زنم
تازه می شوم
با صدای پای ماهی های سپید
پولک نقره ای ها شان به ته آب رفته
آنجا که تاریک است
تا بدرخشند
شب ها که حوض برعکس می شود
منجمان شهر
پولکهاشان را رصد می کنند
تنها ماهی زرد
خود پسندانه به رخم می کشد پولک هایش را
غرورش می سوزاند دستهایم
ماهی های سپید برادرانه حقم را می گیرند
از عصبانیت
سیاه که می شوند
می بارند مانند هر عزا داری
اشکهاشان
خاکستر می کند غرورش را
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۶ ساعت 16:48 توسط ارغوان جهانگیری
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!