در قفس را که بست،
نفس عمیقی کشید و از سر
آسودگی لبخند زد. با تلاش بسیار موفق
شده بود پرنده ی زیبا را بگیرد. پرنده ی زیبایی که
سالیان دراز، رویای داشتنش را داشت. --- --- نمی دانست
چرا پرنده دیگر زیبایی گذشته را ندارد. نمی دانست
جادوی پرنده که او را شیفته کرده بود، در
آزادی اش بود و شکوه مندی
آن!
+ نوشته شده در جمعه ۱ تیر ۱۳۸۶ ساعت 2:39 توسط یاسمین حاتمی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!