ماهیت
این زبان دل افسردگان است
نه زبان پی نام خیزان
در سراسر لحظه هایمان
در سراشیبی جنگلها و کوه های شمالی
و در کوچه پس کوچه های شهرهای اصفهانی
ما عشق را تجربه کردیم.
در روزهایی که همه
رایحه ای نداشتند جز رایحه ی بهار و تابستان و پاییز و زمستان
ما رخت ها را کنار گذاشتیم
و همدیگر را
و لحظات زندگی را
و سرنوشت را
در آغوش کشیدیم.
امیدوار نبودیم و آرزوی پیروزی در سر نداشتیم
مغلوب بودیم
و به شکست خود عشق می ورزیدیم.
ما در عریانی دل انگیز خود غرق شدیم
و تو گفتی
ما راز زندگی را کشف کرده بودیم.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۶ ساعت 17:45 توسط شهاب وصالی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!