الف.میم
راز هایش سر به مهر
خانه هایش بی پناه
کفش هایش جفت ، جفت
روی تختش منتظر ، بی رنگ و رخ
می پريشد فکر هايش دم به دم
می فشارد چشم هايش ملتهب
کز همه نامهربانی های دی
کفن مرگ غمينش سرد ، سرد
یادش آید مادری را زود زود
در شب تاریک هم آغوشیش
می کشیدش رو به زیر
زیرش به رو
ننگ بادا او
که بردش آبرو
یادش آید دشنه اش را سرخ فام
کان که هر شب می زدش بر سینه ام
می کشیدش چپ به راست
راستش به چپ
می برید عشق هر معشوقه ام
ناگهان امشب که جانش می رود
یادش آمد جوجه هایم رنگ ، رنگ
کز قفس آزادند
می پریدند پر به پر
در فضای کوچکش زندان تن
شاهین سجادی
+ نوشته شده در شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت 11:21 توسط علی مرسلی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!