چه قدر دلم میگیرد وقتی که میبینم این آدمها این قدر ساده از کنار واژه ها می گذرند و حتی ککشان هم نمی گزد اگر واژه ای را از خود دلخور کنند !

دلم برایشان می سوزد وقتی می بینم که دارند مسخره ام میکنند :که نگاه کن فلانی را دارد با خود حرف میزند ... در دل برایشان دعا میکنم که بیشتر بفهمند!
(آخر حتی آنها این را هم نمیدانند که این با خود حرف زدن نیست این زندگی کردن با واژه است !)
اصلا چه اهمیتی دارد که یکسری آدم [یا چیز دیگر : خدا میداند !] آدم دیگری {یا چیز دیگری : باز هم خدا میداند !} را محکوم به دیوانه گی کنند ؟

واژه ها حرفم را می فهمند چرا که آنها آن قدر جرئت دارند که مرا از غربت آدمها نجات دهند !
شاید نفهمی چه میگویم !
مهم نیست....
 شاعر حرف شاعر را میفهمد..... مهم این است!     

                                                                             سپیده الوندی

http://sepideh1386.persianblog.com