روسپی روشن فکر
تا به حال یک روسپی روشن فکر دیده ای؟! عجیب است، نه؟! اما غیر ممکن نیست. من روسپی ای می شناسم که بسیار روشن فکر است و حتی از خیلی آدم های به ظاهر شرافت مند هم بیشتر می فهمد. او می بیند، حس می کند و تجزیه و تحلیل می کند. او جسمش را در اختیار دیگران می گذارد. روحش را اما نه! او را دوست دارم. فکر نمی کنم او انسان بدی باشد. عقایدش برایم جذاب اند و طرز فکرش هم. نوع برخوردش با وقایع برایم جالب است. او تبدیل به یکی از دوست داشتنی ترین شخصیت هائی شده که تا به حال شناخته ام. باور می کنی که یک روسپی بتواند برایم قابل احترام باشد؟ (!)اگر می خواهی با او آشنا شوی، ساده است. داستان زندگی او، به تمامی در دسترس توست.
------- ------- -------
ماریا نام دختری است از برزیل. دختری که در ابتدا بسیار معمولی جلوه می کند. با روحیات، آرزوها و علایقی هم چون سایر هم نوعانش. از همان ابتدا با او آشنا می شویم. از همان ابتدای کودکی و نوجوانی. او را می شناسیم و پله پله شخصیتش را هضم می کنیم. اما در بخشی از داستان ناگهان همه چیز دگرگون می شود. ماریا در مسیر یک انتخاب قرار می گیرد و همین انتخاب زندگی او را به تمامی تغییر می دهد. دخترک روستائی برزیلی که تا ۲۲ سالگی پا را از دهکده ی کوچکش که تنها یک کلیسا و یک کاباره دارد فراتر نگذاشته، سر از سوئیس درمی آورد. و از شهری پر از آب و رنگ و زندگی ای بسیار متفاوت با قبل. همان وقت ها است که تصمیم به روسپی شدن می گیرد. ولی نه یک روسپی معمولی. ماریا دختری کتابخوان و خواهان دانش و بافرهنگ است، و پیشه اش روسپی گری. (!) در همین مسیر است که برای او حوادثی روی می دهد. حوادثی که کم و بیش در زندگی همه ی انسانها روی می دهند، برای هر کس متناسب با شرایط خودش، و البته متفاوت با دیگر انسانها. ماریا در همین برهه از زندگی خویش است که به تجربیات گوناگونی دست می یازد. و به ما می آموزد که یک روسپی بودن، دلیل مطلقی برای بد بودن نیست..
۱۱ دقیقه
پائولو کوئلیو/ ترجمه کیومرث پارسای
انتشارات نی نگار
پ.ن. بچه ها مقدمه ش رو خودم نوشتم. نمی دونم چه قدر خوب بوده. (؟)
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!