نبود
این خیابان هم با خیالت گذشت
و شانه هایی که سخت تنهایند
نیستی که،
همه ی اتوبان ها اینقدر درازند....
*****************************************************************
و داستانکی که هیچ کدومتون بهش توجهی نکردید:
چاقو که شکمش را پاره کرد انگار داشت لبخند می زد ، اما در دلش غصه خورد به حال بچه های کوچه
که گل کوچیکشان نیمه کاره مانده بود....
+ نوشته شده در شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۶ ساعت 18:42 توسط مریم عرفانیان
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!